می کنم پیشونی سگمو بوس.
گریه نکردم ،
براش تعریف کردم چی شد. قول دادم که برای اون عوضی گریه نکنم. چه معنی داره برا کسی اشک بریزی که خودت باهاش تموم کردی و ازش نفرت داشتی؟
نزدیک یک سال گذشته.
-فقط سعی می کنی از خودت محافظت کنی.
این بغض سنگین شکست.
حس کردن وحشتناکه،
خیلی وقته ناراحت نبودم. انگار بچه ها با حرفاشون اون حباب یخ زده رو از بین بردن.
حالا بیشتر از همیشه نمی دونم کی ام..
و باید ازشون تشکر کنم یا با زبون تلخم ازشون طلبکار باشم؟
-خودخواهم *اییدم من هرکی و دورته.
نمی دونم.
به هر کی بگم هنوز درگیر رابطه ایم که ۲ سال پیش تموم شده میفهمه چقدر خرم.
چاره چیه وقتی فیسم نشون نمیده هیچی و؟
انگار -می تونی صدام کنی لاشی ترین آدم شهر.
دیگه بسمه.
ولی تموم نمیشه.
دارم سر ریز میشم هربار.
-با این که دل مهمه ، خار هرچی منطقه.
شاید همین منطق فیکی که هربار بهش تکیه کردم به فنا داد همه چی و.
نمیدونم،
اون نمی فهمید. فکر می کرد تلخم ، ازش متنفرم. و تنها کسی که این وسط از بین رفت کی بود؟
-تو گرما می کنیم هوس زمستون سرد.
سرشو گذاشت رو شونه م.
خیلی وقت بود اینو می خواستم.
اما نمیدونم مشکل این لعنتی چیه،
متنفر میشه اما تهش حاضره براش بمیره.
اون دختر ی بهانه بود برای حسادت تو.
نمیدونم،
انقدر پرم از این نمیدونم ها که تراپیست بشینه پا حرفام جاشو باهام عوض می کنه.
-رد می کنم شبا رو با ی ضربان تند
یادمه،
دستاش می لرزید. می گفت کسی خونه نیست ، باور کن!:)
تهشم اسم من بد در میره که با احساس دخترا بازی میکنم.همیشه مقصر کسیه که رابطه رو تموم می کنه،
اون ی هیولاست.
اما تاحالا از خودت پرسیدی اون هیولا چه چیزایی رو حس کرده؟
-پسر بودی میزدی رو دست هرچی امیره.
خورد میشی اروم اروم یهو میشکنی.
دیگه بسمه..
فرق میکنه.
نباید کل زندگیت به هیچ جات باشه،
نباید.
ما هممون این رو میدونیم.
ما هر روز وجودمون رو انکار میکنیم ، تا عقایدمون که احتمالا اسمش رو ازادی گذاشتیم پای مال نشه.
اما وقتی خبری از محدودیت نباشه ، مفهوم و معنای واقعی ازادی زیر سوال میره.
ما از نباید ها مطلعیم ، از لذت انجام دادنشون هم.
اما همچنان ترجیح میدیم خودمون رو توی اشتباهات غرق کنیم و بعد ابراز پشیمونی کنیم. شاید چون صد بار توبه کردن ، از یک بار مقابل خودمون ایستادن راحت تره.
فروپاشی روانی که نه، زندگیم از هم پاشیده.اون دختر بهم زنگ زد و من به سختی نفس می کشیدم.
تو تمام زندگیم از دختر ها متنفر بودم. از شروع ۷ سالگی تا به الان. دلیل ۹۰ درصد بدبختیام همینا ان. از هانا کینه به دل مونده ، بعد از ۹ سال. اما اون پسر بچه ای که همبازیم بود؟ واقعا به ی رفیق پسر نیاز دارم.
اینا مال گذشتس.
یادمه که اون فیلمارو میدیدم. یادمه که بهم میخندید.
-از بچگی علاقه زیادی به زن ها داشتم.
فکر می کردم گناهکارم، حالا لیست اون فیلم هارو کنار اسم تو می بینم. از همشون متنفرم.
از ادل و دختر مو آبی ،
از دالاس که زندگی واقعی جزمین رو بهش یاد اوری کرد،
از اهنگ های اون گروه.
همه چیز خیلی شبیه همه،
باعث میشی از خودم متنفر شم.
پریا شبیه اون بود، نه؟
نفرت تنها چیزیه که حسش می کنم.
کوین.
نیاز دارم تو کنسرت مانسکین باشم،
دیوید بخونه you'll be the saddest part of me
و من با تمام وجودم داد بزنم a part of me that will never be mine.. =)
این احساس مسخره، دوست داشتن نیست. اگر چیزی به این اسم وجود داشت قطعا حسی فرازمینی تر از این حرف ها بود.وابستگی ی چیز متفاوته،
می گفت نمیدونم چرا بجای دیدن فیلم و سریال و تفریح توی این سن خودشونو به دردسر میندازن.نمیدونست خودش قراره وابسته اون دختر بشه.
به هر حال،
دوره پیشرفته فوتوشاپ امروز شروع میشه و تا اخر هفته ادامه داره.بابت اینکه بعد مدت ها زود بیدار شدم خوشحالم =]
نتایج بیاد هرچی که باشه به دخترک پیام میدم. نمیدونم،ولی باید خیلی وقت پیش اینکارو می کردم. اون ی xntx که از مسخره بازی های اینطوری خوشش میاد. از بازیچه گرفتن بقیه نه، از خودشیفتگی. ادم منطقیه. و از کامنتای رفیقاش وجوابایی که خودش داده بود اینو فهمیدم.ولی ببین..من خیلی بیشتر از اون چیزی دوست دارم که بخوای به مسخره بگیریش و با ی جواب اونطوری تمومش کنی دختر.
بازم میگم،
اسمش دوست داشتن نیست.
بیشتر از همیشه؟خیلی وقته.
تا کی بازی کنم تو بگو رولِ قویارو
تا کی نشون ندم که تنگه دلم واست
حسمو بزار تو این آهنگه بگم واست ، بیشتر از همیشه تو یادتم معتادتم:)
نمیری از جلو چشم پس میزنم خاطراتو
میبینمت تو بیداریم.
تو خوابه من میای و میری بعدش میشه خوابه بد
بیشتر از همیشه نیازت دارم
دوس دارم زیر بارون بازم پیاده با من
راه بیای در گوشم بگی خیالت راحت
من که هستم حتی اگه یه ایرانه باهات بد
خودمو که گول نمیشه بزنم:)
نپریدی از سرم یه ذره م(حتی ی ذره م.)
افتاده دوباره باز تو سرم بیام ببینمت تورو..
ولی من الان دیگه دلم تنگ شده برات.
حالم بهتره. رفتیم کنسرت،اجراها به قدری بی مزه بود که فقط دلت میخواست فرار کنی. ی دختر اونجا ایستاده بود. ی دسته گل دستش بود، گل های صورتی با جلد سبز.به رنگ موهاش،سبز آروم بود و با لبخند به صحنه نگاه می کرد. دلم میخواست تا ابد بهش خیره میشدم. شبیه دخترکم بود..
حالا که دوروز گذشته عصبانی نیستم.نتیجه اونقدرام مهم نیست. در هر صورت قراره تو این رشته ادامه بدم.
سریال my name و شروع کردم.گادههه.
میخوام اون طرحی که از داستان بچه ها کشیدم و خیلی جدی بشینم پوستر ازش بکشم:)من ی عمر با اینا زندگی کردم ، مطمئنم ی روز کتابشونو می نویسم.(هیچکس درباره دوستای خیالیش اینطوری صحبت نمیکنه.)
باید برم ی سری عکس پرینت بگیرم.عکسای قبلی رو انداختم دور.
میزنیم سلامتی تو.
مدالای تو اتاقشو که دیدم بغض کردم.
من قربانی دوران شدم،با این تفاوت که جرعت نداشتم ادامه بدم.
حاضرم همه چیزمو بدم تا دوباره اون حسارو تجربه کنم.
راه رفتن روی تاتامی، استرس مبارزه،ضربان قلب روی ۱۰۰۰،داد زدن استاد و میله ای که دستش بود،تنبیه های سخت و سرعتی هایی که باعث میشد نتونیم نفس بکشیم.
نمیدونم،فقط گریه دارم=)
دستای تو گرمه، منم سردمه.
میزبان امسال استان گلستانه.امیدوارم چرت باشه ، دانشگاه ازاد تهران به اندازه کافی دور هست.از استرس نمیدونم چیکار کنم.
هوا سرده.دارم چاق میشم. دارم از بین میرم. تنها چیزی که تو این مدت گیرم اومد همین استرس بود.نمیدونم. تو همه چی باختم.کمپلکس دست نخورده مونده. ویدیو های دوره حتی باز هم نشدن. خیلی وقته ورزش نمیکنم. بعد زنده ی خودم رو مخفی کردم. تمام شب بیدارم ، شبیه مرده ها شدم.در واقع تو مرحله ای از زندگیمم که نمیدونم دقیقا چه غلطی دارم میکنم.خدایا:))))
چرا دیگه نمیخندم؟
حس کنکوری بودن دارم. انگار سازمان سنجش داره اذیت میکنه و جوابا نمیاد و من از استرس تحلیل میرم.
اون نقاشی رو کامل کردم ، بیشتر مغزم در اختیار انگزایتی بود. نگار می گفت تو؟ استرس؟ نمیدونم.
چک کردن وبلاگ اون بچه حالمو بدتر کرده. فکر کردن به نصب دوباره سوشال مدیا باعث میشه بترسم.
قرار بود پیشرفت کنم ،
چیزی جز خاکستر اینجا نمیبینم.
ولی من تنها شرکت کننده از البرزم. به نظر میرسه اونقدرام نباید نگران بود.البته، تو باید میرفتی مرکز.
شیطان میگفت. انسان نمیتونه از حلقه اعمالش فرار کنه. مقدر شده؟ بی فایده به نظر میرسه.
هیچ فایده ای نداشته و من فقط دوستامو طرد کردم =)
درباره من

If I'd have never hit rock bottom
?Would I be the person that I am today









