هم آماده باش ، هم تیکه پارم.

هم آماده باش ، هم تیکه پارم.

خدا ام بزنم زمین سر پام سریع

I use to be mad

با این که رشته م تجربیه و هیچ علاقه به خصوصی هم به هنر ندارم،اما واسم قابل قبول نیست که کاری که تو ۱۳ سالگی شروع کردم و نیمه کاره ول کنم ، طوری که انگار هیچوقت تو زندگیم با گرافیک اشنا نشدم.

میخوام ی چند روزی روی طراحی کاراکتر کار کنم و چند تا کاراکتر انیمیشن ها و بازی های معروف رو با ایلوستریتور طرح بزنم،بعد از ۱۵ ام به بعد که امتحانامون تموم میشه ، خیلی جدی بشینم پای ادوب انیمیت و ببینم چیکار میتونم کنم.

از اونجایی که این چند روزه نوشتن خیلی وقتم و گرفته،خصوصا تو اون وبلاگی که از زبون ی دانشجو مینویسم،فکر میکنم ی ادم نرمال تو ۳۰ روز اندازه این یک هفته من نمی نوشت و دیگه کافیه.

تمرکزم و میزارم رو ور رفتن با اپ های ساخت انیمیشن تا ببینم چی میشه.

نتیجه رو بعد از تعطیلات عید می نویسم.

1403/12/2 09:15 !Interrupted 2 نظر3 پسند

این هم از ی پایان خوش برای المپیاد.

این هم از ی پایان خوش برای المپیاد.

بالاخره ، بعد از ماه های متوالی پس انداز و تکاپوی پول در اوردن با خون و اشک و عرق، قسط دوم پکیج شیمی و هم برای میرقادری واریز کردم و تمام!

بالاخره تموم شد!

از الان به بعد وقتشه دهن خودمونو واسه خرید لوازم باشگاه و کتاب تست سرویس کنیم:D

1403/12/1 23:31 !Interrupted 0 نظر2 پسند

احتمالا برمیگردی تو مسیر کنکور..

راستش هیچوقت فکر نمیکردم چنین روزی برسه و بخوام همچین چیزی پست کنم:) اصلا فکر خرید کتاب تست کنکور طی این ۶ ماه گذشته حتی به ذهنم خطور هم نکرده بود،چه برسه به این که درگیر خرید و سفارششون باشم.

کاری که امروز من کردم،دانش اموز معمولی دهمی تابستون یا حداکثر مهر ماه کرده بوده.فکر اینکه تمام این مدت از اون ها عقب افتادم،و به گرد پای المپیادی های واقعی هم نرسیدم ازارم میده.

فکر اینکه وقتی من تو سرم رویای دوره تابستون بود ، اونا داشتن قلمچی تحلیل می کردن و شرایط رو واسه خودشون سخت نمیکردن،باعث میشه احساس درموندگی کنم.

-هر چقدر زودتر جلوی ضرر و هر وقت بگیری به نفعته

نمیدونم بیخیالِ المپیاد شدن به نفعم خواهد بود یا به ضررم.

شاید هم برگشتم.

هیچی نمیدونم.و نمیخوام بدونم.فقط اینکه امروز رسما کنار اسمم برچسب کنکوری زدم.

1403/12/1 11:08 !Interrupted 0 نظر3 پسند

هر مرادی را به همت می توان تسخیر کرد.

امشب بابا ی جمله ی جالبی بهم گفت.

'هر چقدر زودتر جلوی ضرر و بگیری به نفعته'.

تو پس زمینه ی ذهنم،دارم به خداحافظی با المپیاد فکر می کنم.

المپیاد واقعا کار هر کسی نیست.

۴ میلیونی که جون کندم پای پکیج شیمی دادم هم ، میگن فدای سرت.

نمیدونم.

فردا هم امتحان زیست و فارسی دارم و تقریبا چیزی بلد نیستم.امیدوارم ساعت ۲ بتونم بیدار شم بخونم.

1403/11/29 23:35 !Interrupted 0 نظر2 پسند

You're gone sucker

سلام

ریاضی و فیزیک پاس شدم

معدلم شد ۱۷.۷۶

عربی ای که شب امتحان خواب موندم و در حالی که هیچی نخونده بودم رفتم سر امتحان ۱۵.۵ شدم ،شیمی که رشته المپیادمه ۱۴.

هم خوشحالم هم ناراحت

خداحافظ

1403/11/27 16:44 !Interrupted 2 نظر2 پسند

هر شب ساعت ۱۱.

می خوام خودم رو به چالش بکشم.

توی سایت ۲۰تا۳۰ => https://20ta30.com/thirty-days-challenge/

این چالش ۳۰ روزه نویسندگی رو پیدا کردم.

اما قرار نیست فقط توی این وبلاگ شروعش کنم و ۳۰ روز مداوم بنویسم تا به نوشتن روزانه عادت کرده باشم.

قراره توی این وبلاگ ، وبلاگ المپیاد بلاگفام ، وبلاگی که توش دانشجو ام ، و اکانت ویرگولم ادامه ش بدم.

این وبلاگ ، خودم هستم، وقایع و افکار خودم رو مینویسم ، وبلاگ المپیاد بلاگفا یک دختر ۱۷ ساله ام که امسال اخرین فرصت المپیاد دادنش بود، و اون وبلاگی که توش دانشجو ام ، باید قصه ی زندگی اون پسر رو جلو ببرم، و تو اکانت ویرگول،از دید یک زن مسن به قضایا نگاه کنم.

میدونم که نامردیه و احمق فرض کردن مخاطب کار درستی نیست.

اما اینطوری میتونم از جهات مختلفی به نوشتن نگاه کنم.به قصه های مختلف،و طبیعتا باید توی هر وبلاگ قلم متفاوتی داشته باشم.

از همین امروز شروع میکنم.امیدوارم مشکلی پیش نیاد.(همین چند دقیقه پیش یکی از وبلاگام و پس گرفتم و خوشحالم).

پ.ن: خواهشا فکر نکنید دیوانه ام.فقط نوشتن رو دوست دارم.

پ.ن۲: قطعا دیوانه ام.

1403/11/26 12:27 !Interrupted 2 نظر2 پسند

Do it

ولنتاینه و من نشستم با هیدروکربن ها عشق بازی میکنم.

Be و Al هم بعد مشقت های فراوان با خوندن خطبه ی داتیو به هم رسوندم.

چقدر من با نمکم.

1403/11/25 13:46 !Interrupted 2 نظر1 پسند

?Who is she

‌امشب رو بیدار موندم به یاد تابستون ۱۴۰۲.

باشد که رستگار شویم.

*از چند روز بعد مینویسم،بانی رو سر هیچی کشتن و الان این پست نه تنها واسم جنبه انگیزشی نداره بلکه بهم یاد اوری میکنه که تهش قرار نیست هیچ گوهی بشم=)*

1403/11/25 04:44 !Interrupted 2 نظر3 پسند

تیتروار

  1. ۳۰۰ تومن کم دارم و موعد قسطم هم اخر بهمنه، همین هفته دیگه.
  2. سردرد دارم.
  3. ارشد پیاممو سین کرده و جواب نمیده،و خب اگر قرار بود فردا برای وزن کشی فدراسیون باشم،تاحالا بهم گفته بودن.
  4. سرفه میکنم.و مینویسم.
  5. فردا تعطیل نیست.از این بابت عصبی ام.
  6. هر کسی ی اعتیادی داره،اما من یادم نمیاد اعتیادم دقیقا چی بود،فقط یادمه سعی کردم جایگزینش کنم،و هی اینکارو تکرار کردم و حالا به همه چیز معتادم.به تموم کردن یک فصل پیکی بلایندرز تو یک روز.به حملات عصبی ای که دارم.به پیچوندن کلاس های ماز.به المپیاد نخوندن،یا بیش از حد خوندن.در نهایت،به هیچکاری نکردن.
  7. گفتم که سردرد دارم،خیلی جدیه.
  8. حالم از دختر ها به هم میخوره.
  9. همه ی آهنگ هام رو حذف کردم.الان فقط ویس panda واسم مونده،از شعری که واسم گفته بود،ی فایل مدیتیشن،کوچ بنفشه ها از فرهاد و ی مشت اهنگ خزوخیل کرمانشاهی.
  10. چشمام میسوزه.
  11. کاش هیچوقت با توسعه فردی اشنا نمیشدم.اینطوری شده که هر بار سقوط میکنم،۱۰ ها برابر دفعه ی قبل سخت تر بلند میشم.صرفا چون نسخه ی ایده الی که از خودم دارم هر بار دست نیافتنی تر میشه و من عاجز تر.
  12. کاش تابستون شیمی عمومی و تموم میکردم که اینطور وبال گردنم نشه.
  13. تابستون،تابستون دقیقا چه غلطی کردم؟ ۴ فصل stranger things دیدم.درسته.
  14. دیگه نمیتونم ادامه بدم.اصلا اغراق نمیکنم.نمیتونم.به ی سکوی پرش نیاز دارم،تا سقوط کن..نه منظورم اینه که ی شروع جدید داشته باشم.
  15. مغزم مریضه،حالم مثل اکبر اکسیر.
  16. دلم به حال ادم هایی که تا به حال از اکبر اکسیر شعری به گوششون نخورده میسوزه.
  17. وقتی بمیرم مریض خواهم شد.
  18. راستی ، کی بشه خانم به ما پا بده؟
  19. امروز رفتم تمرین،طناب زدم،دویدم،تمرین سرعتی داشتم اما انگیزه و نظمی نبود چون میدونستم مسابقه ای در کار نیست.
  20. امیدوارم فردا رو نبینم.خیلی کلیشه ای بنظر میاد این جمله،شخصا اگه ببینم کس دیگه ای داره میگه ش و چسناله میکنه یکی میزنم تو تخ..ببخشید،تو صورتش و میگم احمقی؟ اما چی بگم،احمقم.جای بحث نیست.
  21. این احوالات نا ارومم به خاطر کارنامه ی فرداست،قراره ۲ تا تک داشته باشم ، تو ۳ ، ۴ تا از درس ها نمرات پایین تر از حد انتظار(عربی.) و نمیدونم چطور از اخرین شبی که قراره با درصد شرم کمتری زندگی کنم لذت ببرم.
  22. شرم،کاش میتونستم توضیحش بدم.فقط همین که از ۱۲ سالگی گریبانم شده.بابت هر لقمه ای که توی این خونه میخورم.
  23. سردرد دارم.وحشتناکه.نور اذیتم میکنه.یاد اون لحظه ای میوفتم که مشاور مدرسه درباره حملاتم ازم پرسید و گفتم دریچه میترالم مشکل داره و بعد مکالمه درحالی پیش رفت که داشتم توضیح میدادم چه موقعیتی مسبت به دهلیز و بطن داره و نقشش تو گردش خون چیه.چه احمقی هستی.
  24. وبلاگای قبلیم و میخونم و حالم بدتر میشه،ی اعتیاد دیگه.
  25. الانه که کلاس خیراندیش شروع بشه.منم میشینم قسمت ۴ فصل۲ پیکی بلایندرز و میبینم،به این میگن وقت شناسی.
1403/11/20 18:59 !Interrupted 9 نظر2 پسند

کی بشه.

مسابقه به احتمال ۹۹ درصد کنسله

هر وقت خواستم چیزی کنسل شه میام اینجا مینویسمش.

1403/11/20 11:13 !Interrupted 0 نظر1 پسند
قدرت گرفته از بلاگیکس ©
© هم آماده باش ، هم تیکه پارم.