هم آماده باش ، هم تیکه پارم.

هم آماده باش ، هم تیکه پارم.

خدا ام بزنم زمین سر پام سریع

از الان بگم،چیزی از ارزش های ی بازنده کم نمیشه.

این لیست و تا اخر شب تیک میزنم :

  1. ۴۰ دقیقه دویدن(با لثه و هوگو)+(۱۰ دقیقه با تمام وسایل)
  2. ۱۰۰۰تا طناب
  3. ۳ ست تمرین تاباتا
  4. تمرین اینتروال چربی سوزی
  5. تمرین اینتروال عضلات
  6. ۵۰ تا دوقلو
  7. ۵ دقیقه سرخپوستی
  8. ۱۲ لیوان آب
  9. درست کردن ساقبند
  10. چک کردن وسایل
1403/11/20 09:57 !Interrupted 0 نظر1 پسند

کی بشه خانم به ما پا بده.

خدا میشنوه چی میگم.

اگر این جمله رو به خودِ ۲ سال پیشم میگفتم پوزخند میزد و میگفت مزخرف نگو،ولی امروز بیشتر از همیشه باورش کردم.

فدراسیون تصمیم گرفته مسابقه مون که تو دی کنسل کرد و ۲۲ بهمن برگزار کنه.

و من اون زمان،چقدر به خدا التماس کردم که اگر فرصتی برای تمرین بیشتر داشتم،قطعا بهترین تلاشم رو می کردم.رفتیم دکتر.مهرش رو زد پای فرم فدراسیون.داشتم التماس می کردم،جمع شده بودم.

فرداش ارشد گفت نوجوانان کنسل شده.گفتم ایول.میچسبم به تمرین.

یک هفته بعد،خوردم به یکی از وحشتناک ترین mental break down هایی که تاحالا دچارش شدم. حدود یک ماه طول کشید،تازه دارم علائم حیاتی نشون میدم و سعی میکنم ازش بیرون بیام.

تمرین؟عزیزم.شوخی نکن.

خلاصه که ۲ روز دیگه مسابقه ست و من نه تنها طی این مدت تمرین نداشتم ،۱ کیلو هم وزن اضافه کردم.و نمیدونم روز وزن کشی رو قراره چجوری بگذرونم.

خدایا ، من تازه فهمیدم فرصت کافی نیست.بهم توانایی اینو بده که ازش به نحو احسنت استفاده کنم.

*پتانسیل اینو دارم با رامین تجنگی تا صبح بدو ام.

1403/11/19 23:33 !Interrupted 0 نظر1 پسند

سکوی 9 و ¾

بعد سالها نشستم سر کلاس شیمی هادیان فرد و دارم با پوست و استخونم درک میکنم که کنکور،چقدر راحت تره.

شاید این همون ذهنیتی بود که میگفتن این مسیر برات ایجاد میکنه.ولی لعنت بهش،هرچی،کنکور واقعا راحت تره.

زنده دل گفته بود باید شیمی عمومی و تو ۶۰ روز تموم کنید.و کنکور ۳ سال وقت داره.کی برنده ست؟ کنکوری.

1403/11/15 17:18 !Interrupted 0 نظر2 پسند

این روزا داریوشم،همونقدر درمونده.

تو تاریک ترین نقطه ی ممکنم.

یادمه تابستون ی وبلاگ میخوندم،المپیاد نجوم میخوند طرف،ی پستایی داشت که معلوم بود تو بدترین حالش نوشته ،اون بغض موقع اعلام نتایج و قبول نشدنش رو 

اون موقع برام اینجوری بود که خب لابد طرف به اندازه کافی تلاش نکرده و نتونسته مدیریت کنه وگرنه مرحله ۱ که چیزی نیست.

الان میگم،غلط کردم،این مسیر از همون روز اول شروعش که دنبال منابع میری فشار روانیه و طبق حرفای قجری،تازه وقتی به مدال برسی این فشاره ۱۰۰ برابر هم شده

وضعیتم طوریه که ظهر داشتم داد میزدم کدوم خری منو با المپیاد اشنا کرد؟ و صدای اروم خواهرم و شنیدم که گفت 'خودت'. خب لعنت به من.می مردی بیخیال این مسخره بازیا بشی و مثل بقیه فقط کنکورتو بخونی؟ همه چی داشت خوب پیش میرفت که ، به همون اشتراک الماسی که قبل شناخت المپیاد گرفته بودی قانع میشدی، میرفتی کتاب تست میخریدی،جمعه ها ام ۶ صبح با استرس بیدار میشدی میکوبیدی میرفتی اون ور شهر قلمچی میدادی و بعد از ظهر سر کارنامه ی ازمونت فشار میخوردی،به خدا اون وضعیت شرف داشت به اینی که الان توشی

'المپیادی اونیه که بتونه تو دوران امتحاناش هم خوب درس بخونه،وگرنه تابستون المپیاد خوندنو که عمه ی منم بلده'

آخ قجری.من نخوام المپیادی باشم باید کی و ببینم.الان نه راه پس دارم نه راه پیش،نه عرضه المپیاد خوندن دارم نه تحمل دارم برچسب کنکوری بزنن روم.

الان قشنگ دارم حرفای اون المپیادی نجوم و درک میکنم.و تازه دارم میفهمم این مسیر و.

چیزی که جالبه اینه،عین ی مازوخیست،پلن چیدم تا صبح بشینم آفلاین میرقادری ببینم و استوک حل کنم.

1403/11/14 20:29 !Interrupted 2 نظر1 پسند

این شرح حال،احتمالا اصلاح خواهد شد.

درصدم ۳۰.۶ شد طبق کلید اولیه باشگاه.

نمیدونم،۹۹ درصد همون حرفای صبحمه،قبول نمیشم،اما کیامهر میگه منتظر بمونید.

چقدر عجیب بود.

گریه کردم.

سردرد دارم.

باید شیمی بخونم و ریاضی حل کنم،حوصله میخواد.

نمیدونم.

1403/11/7 20:55 !Interrupted 4 نظر1 پسند

.Actually,it's not the end

.Actually,it's not the end

الان که فیلم یاد هندستون کرده و دارم مینویسم،۲ ساعت قبل از شروع آزمون مرحله ۱ المپیاده.

داشتم خودم رو قانع می کردم،که با شرایط روحی فاجعه باری که داشتم و روزهایی که پشت سر گذاشتم،منصفانه،میشه گفت ته زورم رو زدم.

اما بدیهیه که برای یک نسخه ی سالم از من،این حتی ۰/۱ تلاشم هم نبود.

خلاصه که در باب هیجان و انگیزه و خشمی که موقع نوشتن پست قبلی داشتم 'اگه قبول نشدی حق برگشت نداری!زندگیت به همین وابسته ست احمق!'، باید بگم،شاید به باختن عادت کردم و شاید به اون مرحله از بلوغ فکری رسیدم که چنین آزمون هایی رو ملاک خوب بودن و شاد بودن زندگیم قرار ندم.

چون طبق تجربیات قبلی،هر بار سلامت روانم بیشتر از چیزی که حالا هست دچار افسارگسیختگی میشه و برای دوباره به دست آوردن کنترلش،باید ماه ها بجنگم.

من این آزمون رو قبول نمیشم.بهروزی فر میگفت 'ادمای شاسگول تر از شما هم مرحله ۱ قبول میشن' ، اما من نمیخوام کسی رو گول بزنم.

نخوندم.بیشتر از ۷۵٪ منابع رو مطالعه نکردم.و قطع به یقین آدم هایی لایق،باهوش و پرتلاش تر از من توی حوزه کنارم میشینن.

رویای استرالیا و دیدن آدلاید هم به قبرستون آرزو هام بردم و منتظرم تا نتایج مرحله ۱ بیاد و دفنش کنم.

قبول نمیشم،و این پایانش نیست.نوشتن رو هیچوقت نمیتونم متوقف کنم.

میبازم،تیکه پاره میشم،هر بار بیشتر و بیشتر،اما مطمئنم که یک روز میتونم سرمو بالا بگیرم.

قبول نمیشم اما مطمئنم پشیمون هم نخواهم بود آتیشی که توی وجودم شعله کشیده بود و صدایی که فریاد میزد'باید انتقام همه اون طعنه هارو از اون حرومزاده ها بگیری' ، هر دو خاموش شدن. 

شاید،شاید.

-۷ بهمن ماه ۱۴۰۳،ساعاتی قبل از مرحله ۱ المپیاد علوم زمین.

1403/11/7 11:10 !Interrupted 2 نظر6 پسند

سر زنگ هندسه،میگم این درسا بسه

حقیقتا کار خیلی ساده ست و با ی image trace و یکم ادیت حروفش میشه کار و در اورد.

ولی بیا به عنوان بخش منطقی مغزت که تجربه بیشتری ازت دارم ، ی چیزایی و روشن کنیم.

تو هیجان زده ای و پوست منو کندی.میخوای همزمان تو تمام مسابقات و ماراتن های ممکن شرکت کنی و عطش برنده شدن هم داری. 

این چیز بدی نیست.اصلا بد نیست.

اما یکم شرایط رو در نظر بگیر.ما دقیقا،دقیقا وسط امتحانات ترم اولیم.برای امتحان فردا فقط ۴۰ درصد مطالب رو خوندی و گوارش که سخت ترین و پر نکته ترین مبحث زیست دهمه رو هم پشت گوش انداختی و نخوندی.

از تمارین شیمی عمومی و آزمون ترم ۱ عقبی و هنوز سراغ ی پیش نیاز اولیه از مباحث اسید و باز ، تعادل و الکتروشیمی یا کمپلکس نرفتی که حتی بدونی موضوعشون چیه‌.

۲۰ روز دیگه مرحله ۱ علوم زمینه و تو گرچه سعی داری زمین شناسی سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی رو با دوره کیامهر پیش بری اما هنوز سراغ زمین شناسی یازدهم نرفتی و ازش تست نزدی.

بماند که ۴ ماه دیگه امتحانات نهایی شروع می شن و موفقیت توشون ی تسلط فرازمینی روی کتاب درسی میخواد و این تسلط فقط با حل سوال زیاد بدست میاد.

بنظر خودت ، تو موقعیتی هستی که برای گرافیک تره خرد کنی؟ تو موقعیتی هستی که اواره ی سایت های فریلنسری باشی برای گرفتن پروژه های ارزون؟

یادت نیست استاد جلالی چی می گفت؟ 'هیچوقت تو شروع کارتون قیمت و پایین نیارین،اینطوری تا روزی که تو اون رشته فعالیت دارین ازتون سواری میگیرن.'

چرا حالا که نه تسلط به خصوصی روی گرافیک ، رنگ ها،اتود زدن برای طراحی و اصول برخورد با کارفرما داری، و نه زمان کافی ، تصمیم گرفتی سراغش بری؟

به نطر خودت احمقانه نیست که هنوز کتاب زیست جلوت بازه و یک کلمه هم نخوندی اما داری بررسی میکنی که از چه راه هایی میشه اتود اولیه طرح و زد و با چه براشی میشه جرقه هارو کشید؟

ی لحظه ، فقط ی لحظه فکر کن؟

این خوبه که میخوای تلاش کنی.

اما به یاد بیار که ربات نیستی ، انسانی و هندل کردن همه ی اینها همزمان ، در حالی که فکرت هم مدام درگیر مسابقه و ورزشه،به جنون نزدیکت میکنه و از پسش برنمیای و اگر هم بیای،کارها به نحو احسنت انجام نمیشن.

فعلا اولویت رو بزار روی امتحانات مدرسه،بعد المپیاد و بعد هر چرت و پرت دیگه ای که خواستی.

1403/10/14 11:27 !Interrupted 0 نظر0 پسند

تشویش

ی پیشنهاد طراحی لوگو دارم. ۷ روز وقت. حقوقشم یک و نیم.

منتها اونقدر خودمو حرفه ای نمیدونم که بخوام اون کارفرمای بدبخت و معطل کنم.گفته کیفیت برام خیلی مهمه.

+الان طرحی که میخواد و دیدم. ی Game show با فونت برجسته میخواد و چند تا جرقه آتیش اطرافش.حقیقتا خیلی کار دارم تا به مرحله ای برسم که بتونم اون لوگو رو بزنم.(چیز خاصی نداره، متن وسط قرار گرفته، جرقه هارو با براش در میاری، چند تا علامت بی نهایت و حروف مبهم،داخل ی دایره ان.) ولی من.

من نمیتونم.

1403/10/14 10:58 !Interrupted 0 نظر0 پسند

چگونه با المپیادی شدن خود را بدبخت کنیم p1

امروز مقدار خیلی زیادی شیمی خوندم.

مثل باقی روز ها حوصله ی مطالعه نداشتم،اما شیمی مثل همیشه داستانش فرق می کرد.ناخوداگاه چند ساعت به گوشی دست نزدم و استوکیومتری حل کردم.

بالاخره به ویس قجری هم گوش دادم ، می گفت المپیاد خوندن رو متوقف نکنید ، حتی شده یک ساعت در روز سوال حل کنید.

طبق عادت قبلی رفتم سراغ کتاب شیمی انتشارات فاطمی.جلد دوم رو باز کردم.چشمم افتاد به ترمودینامیک.و چقدر غریب بود که این مبحث رو تابستون خونده بودم و جز چند کلمه ی اساسی ، چیز دیگه ای ازش به خاطرم نمونده بود.

قجر راست میگه و من پول خرید کتاب جدید هم ندارم،چه برسه به شیشلیک.

قصد زنده دل کمک بود و با روشش یا آدم رو می کشه و کاملا از شیمی زده ت میکنه،یا باعث میشه مثل سگ بچسبی به خوندن.

و بعد از اینکه آزمون شماره ۱ بورسیه رو ندادم،زنده دل باعث اتفاق اول شد.

تا مدت ها از شیمی فاصله می گرفتم و اصلا همین فاصله علت گرایشم به المپیاد علوم زمین شد.و حالا که فکر می کنم،اتفاق بدی نبود.

اون بچه ای که تابستون خیلی بلند پرواز فکر طلا تو سرش بود حالا تازه فهمیده چند چنده.(فهمیده بین رقباش هیچی نیست.)

این زمانه که مشخص میکنه چی خوبه و چی بد،و تا وقتی سیلیش و تو گوشت نخوابونه نمیفهمیش.

اخه ترم ۱ ای رو چه به ترمودینامیک؟

به هر حال.

تا صبح بیدار میمونم و این شیمی ۱ لعنتی با مباحث ناقص و متناقض با شیمی دانشگاه رو تموم می کنم.

شاید هم برای تکمیل فصل ۲ ، کمی هواشناسی خوندم.

1403/10/3 19:35 !Interrupted 0 نظر1 پسند
قدرت گرفته از بلاگیکس ©
© هم آماده باش ، هم تیکه پارم.