تیتروار

!Interrupted
1403/11/20، 18:59
  1. ۳۰۰ تومن کم دارم و موعد قسطم هم اخر بهمنه، همین هفته دیگه.
  2. سردرد دارم.
  3. ارشد پیاممو سین کرده و جواب نمیده،و خب اگر قرار بود فردا برای وزن کشی فدراسیون باشم،تاحالا بهم گفته بودن.
  4. سرفه میکنم.و مینویسم.
  5. فردا تعطیل نیست.از این بابت عصبی ام.
  6. هر کسی ی اعتیادی داره،اما من یادم نمیاد اعتیادم دقیقا چی بود،فقط یادمه سعی کردم جایگزینش کنم،و هی اینکارو تکرار کردم و حالا به همه چیز معتادم.به تموم کردن یک فصل پیکی بلایندرز تو یک روز.به حملات عصبی ای که دارم.به پیچوندن کلاس های ماز.به المپیاد نخوندن،یا بیش از حد خوندن.در نهایت،به هیچکاری نکردن.
  7. گفتم که سردرد دارم،خیلی جدیه.
  8. حالم از دختر ها به هم میخوره.
  9. همه ی آهنگ هام رو حذف کردم.الان فقط ویس panda واسم مونده،از شعری که واسم گفته بود،ی فایل مدیتیشن،کوچ بنفشه ها از فرهاد و ی مشت اهنگ خزوخیل کرمانشاهی.
  10. چشمام میسوزه.
  11. کاش هیچوقت با توسعه فردی اشنا نمیشدم.اینطوری شده که هر بار سقوط میکنم،۱۰ ها برابر دفعه ی قبل سخت تر بلند میشم.صرفا چون نسخه ی ایده الی که از خودم دارم هر بار دست نیافتنی تر میشه و من عاجز تر.
  12. کاش تابستون شیمی عمومی و تموم میکردم که اینطور وبال گردنم نشه.
  13. تابستون،تابستون دقیقا چه غلطی کردم؟ ۴ فصل stranger things دیدم.درسته.
  14. دیگه نمیتونم ادامه بدم.اصلا اغراق نمیکنم.نمیتونم.به ی سکوی پرش نیاز دارم،تا سقوط کن..نه منظورم اینه که ی شروع جدید داشته باشم.
  15. مغزم مریضه،حالم مثل اکبر اکسیر.
  16. دلم به حال ادم هایی که تا به حال از اکبر اکسیر شعری به گوششون نخورده میسوزه.
  17. وقتی بمیرم مریض خواهم شد.
  18. راستی ، کی بشه خانم به ما پا بده؟
  19. امروز رفتم تمرین،طناب زدم،دویدم،تمرین سرعتی داشتم اما انگیزه و نظمی نبود چون میدونستم مسابقه ای در کار نیست.
  20. امیدوارم فردا رو نبینم.خیلی کلیشه ای بنظر میاد این جمله،شخصا اگه ببینم کس دیگه ای داره میگه ش و چسناله میکنه یکی میزنم تو تخ..ببخشید،تو صورتش و میگم احمقی؟ اما چی بگم،احمقم.جای بحث نیست.
  21. این احوالات نا ارومم به خاطر کارنامه ی فرداست،قراره ۲ تا تک داشته باشم ، تو ۳ ، ۴ تا از درس ها نمرات پایین تر از حد انتظار(عربی.) و نمیدونم چطور از اخرین شبی که قراره با درصد شرم کمتری زندگی کنم لذت ببرم.
  22. شرم،کاش میتونستم توضیحش بدم.فقط همین که از ۱۲ سالگی گریبانم شده.بابت هر لقمه ای که توی این خونه میخورم.
  23. سردرد دارم.وحشتناکه.نور اذیتم میکنه.یاد اون لحظه ای میوفتم که مشاور مدرسه درباره حملاتم ازم پرسید و گفتم دریچه میترالم مشکل داره و بعد مکالمه درحالی پیش رفت که داشتم توضیح میدادم چه موقعیتی مسبت به دهلیز و بطن داره و نقشش تو گردش خون چیه.چه احمقی هستی.
  24. وبلاگای قبلیم و میخونم و حالم بدتر میشه،ی اعتیاد دیگه.
  25. الانه که کلاس خیراندیش شروع بشه.منم میشینم قسمت ۴ فصل۲ پیکی بلایندرز و میبینم،به این میگن وقت شناسی.
9 نظر1 پسند

کی بشه.

!Interrupted
1403/11/20، 11:13

مسابقه به احتمال ۹۹ درصد کنسله

هر وقت خواستم چیزی کنسل شه میام اینجا مینویسمش.

0 نظر0 پسند

این لیست و تا اخر شب تیک میزنم :

  1. ۴۰ دقیقه دویدن(با لثه و هوگو)+(۱۰ دقیقه با تمام وسایل)
  2. ۱۰۰۰تا طناب
  3. ۳ ست تمرین تاباتا
  4. تمرین اینتروال چربی سوزی
  5. تمرین اینتروال عضلات
  6. ۵۰ تا دوقلو
  7. ۵ دقیقه سرخپوستی
  8. ۱۲ لیوان آب
  9. درست کردن ساقبند
  10. چک کردن وسایل
0 نظر0 پسند

کی بشه خانم به ما پا بده.

!Interrupted
1403/11/19، 23:33

خدا میشنوه چی میگم.

اگر این جمله رو به خودِ ۲ سال پیشم میگفتم پوزخند میزد و میگفت مزخرف نگو،ولی امروز بیشتر از همیشه باورش کردم.

فدراسیون تصمیم گرفته مسابقه مون که تو دی کنسل کرد و ۲۲ بهمن برگزار کنه.

و من اون زمان،چقدر به خدا التماس کردم که اگر فرصتی برای تمرین بیشتر داشتم،قطعا بهترین تلاشم رو می کردم.رفتیم دکتر.مهرش رو زد پای فرم فدراسیون.داشتم التماس می کردم،جمع شده بودم.

فرداش ارشد گفت نوجوانان کنسل شده.گفتم ایول.میچسبم به تمرین.

یک هفته بعد،خوردم به یکی از وحشتناک ترین mental break down هایی که تاحالا دچارش شدم. حدود یک ماه طول کشید،تازه دارم علائم حیاتی نشون میدم و سعی میکنم ازش بیرون بیام.

تمرین؟عزیزم.شوخی نکن.

خلاصه که ۲ روز دیگه مسابقه ست و من نه تنها طی این مدت تمرین نداشتم ،۱ کیلو هم وزن اضافه کردم.و نمیدونم روز وزن کشی رو قراره چجوری بگذرونم.

خدایا ، من تازه فهمیدم فرصت کافی نیست.بهم توانایی اینو بده که ازش به نحو احسنت استفاده کنم.

*پتانسیل اینو دارم با رامین تجنگی تا صبح بدو ام.

0 نظر0 پسند

سکوی 9 و ¾

!Interrupted
1403/11/15، 17:18

بعد سالها نشستم سر کلاس شیمی هادیان فرد و دارم با پوست و استخونم درک میکنم که کنکور،چقدر راحت تره.

شاید این همون ذهنیتی بود که میگفتن این مسیر برات ایجاد میکنه.ولی لعنت بهش،هرچی،کنکور واقعا راحت تره.

زنده دل گفته بود باید شیمی عمومی و تو ۶۰ روز تموم کنید.و کنکور ۳ سال وقت داره.کی برنده ست؟ کنکوری.

0 نظر1 پسند

تو تاریک ترین نقطه ی ممکنم.

یادمه تابستون ی وبلاگ میخوندم،المپیاد نجوم میخوند طرف،ی پستایی داشت که معلوم بود تو بدترین حالش نوشته ،اون بغض موقع اعلام نتایج و قبول نشدنش رو 

اون موقع برام اینجوری بود که خب لابد طرف به اندازه کافی تلاش نکرده و نتونسته مدیریت کنه وگرنه مرحله ۱ که چیزی نیست.

الان میگم،غلط کردم،این مسیر از همون روز اول شروعش که دنبال منابع میری فشار روانیه و طبق حرفای قجری،تازه وقتی به مدال برسی این فشاره ۱۰۰ برابر هم شده

وضعیتم طوریه که ظهر داشتم داد میزدم کدوم خری منو با المپیاد اشنا کرد؟ و صدای اروم خواهرم و شنیدم که گفت 'خودت'. خب لعنت به من.می مردی بیخیال این مسخره بازیا بشی و مثل بقیه فقط کنکورتو بخونی؟ همه چی داشت خوب پیش میرفت که ، به همون اشتراک الماسی که قبل شناخت المپیاد گرفته بودی قانع میشدی، میرفتی کتاب تست میخریدی،جمعه ها ام ۶ صبح با استرس بیدار میشدی میکوبیدی میرفتی اون ور شهر قلمچی میدادی و بعد از ظهر سر کارنامه ی ازمونت فشار میخوردی،به خدا اون وضعیت شرف داشت به اینی که الان توشی

'المپیادی اونیه که بتونه تو دوران امتحاناش هم خوب درس بخونه،وگرنه تابستون المپیاد خوندنو که عمه ی منم بلده'

آخ قجری.من نخوام المپیادی باشم باید کی و ببینم.الان نه راه پس دارم نه راه پیش،نه عرضه المپیاد خوندن دارم نه تحمل دارم برچسب کنکوری بزنن روم.

الان قشنگ دارم حرفای اون المپیادی نجوم و درک میکنم.و تازه دارم میفهمم این مسیر و.

چیزی که جالبه اینه،عین ی مازوخیست،پلن چیدم تا صبح بشینم آفلاین میرقادری ببینم و استوک حل کنم.

2 نظر0 پسند

درصدم ۳۰.۶ شد طبق کلید اولیه باشگاه.

نمیدونم،۹۹ درصد همون حرفای صبحمه،قبول نمیشم،اما کیامهر میگه منتظر بمونید.

چقدر عجیب بود.

گریه کردم.

سردرد دارم.

باید شیمی بخونم و ریاضی حل کنم،حوصله میخواد.

نمیدونم.

4 نظر0 پسند

.Actually,it's not the end

!Interrupted
1403/11/7، 11:10
.Actually,it's not the end

الان که فیلم یاد هندستون کرده و دارم مینویسم،۲ ساعت قبل از شروع آزمون مرحله ۱ المپیاده.

داشتم خودم رو قانع می کردم،که با شرایط روحی فاجعه باری که داشتم و روزهایی که پشت سر گذاشتم،منصفانه،میشه گفت ته زورم رو زدم.

اما بدیهیه که برای یک نسخه ی سالم از من،این حتی ۰/۱ تلاشم هم نبود.

خلاصه که در باب هیجان و انگیزه و خشمی که موقع نوشتن پست قبلی داشتم 'اگه قبول نشدی حق برگشت نداری!زندگیت به همین وابسته ست احمق!'، باید بگم،شاید به باختن عادت کردم و شاید به اون مرحله از بلوغ فکری رسیدم که چنین آزمون هایی رو ملاک خوب بودن و شاد بودن زندگیم قرار ندم.

چون طبق تجربیات قبلی،هر بار سلامت روانم بیشتر از چیزی که حالا هست دچار افسارگسیختگی میشه و برای دوباره به دست آوردن کنترلش،باید ماه ها بجنگم.

من این آزمون رو قبول نمیشم.بهروزی فر میگفت 'ادمای شاسگول تر از شما هم مرحله ۱ قبول میشن' ، اما من نمیخوام کسی رو گول بزنم.

نخوندم.بیشتر از ۷۵٪ منابع رو مطالعه نکردم.و قطع به یقین آدم هایی لایق،باهوش و پرتلاش تر از من توی حوزه کنارم میشینن.

رویای استرالیا و دیدن آدلاید هم به قبرستون آرزو هام بردم و منتظرم تا نتایج مرحله ۱ بیاد و دفنش کنم.

قبول نمیشم،و این پایانش نیست.نوشتن رو هیچوقت نمیتونم متوقف کنم.

میبازم،تیکه پاره میشم،هر بار بیشتر و بیشتر،اما مطمئنم که یک روز میتونم سرمو بالا بگیرم.

قبول نمیشم اما مطمئنم پشیمون هم نخواهم بود آتیشی که توی وجودم شعله کشیده بود و صدایی که فریاد میزد'باید انتقام همه اون طعنه هارو از اون حرومزاده ها بگیری' ، هر دو خاموش شدن. 

شاید،شاید.

-۷ بهمن ماه ۱۴۰۳،ساعاتی قبل از مرحله ۱ المپیاد علوم زمین.

2 نظر5 پسند

.U,Until

!Interrupted
1403/10/3، 20:36

فقط با خبر قبولی مرحله ۱ زمین برگرد.

0 نظر3 پسند

امروز مقدار خیلی زیادی شیمی خوندم.

مثل باقی روز ها حوصله ی مطالعه نداشتم،اما شیمی مثل همیشه داستانش فرق می کرد.ناخوداگاه چند ساعت به گوشی دست نزدم و استوکیومتری حل کردم.

بالاخره به ویس قجری هم گوش دادم ، می گفت المپیاد خوندن رو متوقف نکنید ، حتی شده یک ساعت در روز سوال حل کنید.

طبق عادت قبلی رفتم سراغ کتاب شیمی انتشارات فاطمی.جلد دوم رو باز کردم.چشمم افتاد به ترمودینامیک.و چقدر غریب بود که این مبحث رو تابستون خونده بودم و جز چند کلمه ی اساسی ، چیز دیگه ای ازش به خاطرم نمونده بود.

قجر راست میگه و من پول خرید کتاب جدید هم ندارم،چه برسه به شیشلیک.

قصد زنده دل کمک بود و با روشش یا آدم رو می کشه و کاملا از شیمی زده ت میکنه،یا باعث میشه مثل سگ بچسبی به خوندن.

و بعد از اینکه آزمون شماره ۱ بورسیه رو ندادم،زنده دل باعث اتفاق اول شد.

تا مدت ها از شیمی فاصله می گرفتم و اصلا همین فاصله علت گرایشم به المپیاد علوم زمین شد.و حالا که فکر می کنم،اتفاق بدی نبود.

اون بچه ای که تابستون خیلی بلند پرواز فکر طلا تو سرش بود حالا تازه فهمیده چند چنده.(فهمیده بین رقباش هیچی نیست.)

این زمانه که مشخص میکنه چی خوبه و چی بد،و تا وقتی سیلیش و تو گوشت نخوابونه نمیفهمیش.

اخه ترم ۱ ای رو چه به ترمودینامیک؟

به هر حال.

تا صبح بیدار میمونم و این شیمی ۱ لعنتی با مباحث ناقص و متناقض با شیمی دانشگاه رو تموم می کنم.

شاید هم برای تکمیل فصل ۲ ، کمی هواشناسی خوندم.

0 نظر0 پسند
قدرت گرفته از بلاگیکس ©
© هم آماده باش ، هم تیکه پارم.