داشتم توی یکی از وبلاگ ها ی پست درباره mental break down میخوندم. وقتی به ریشه های بوجود اومدن این احساسات حداقل درون خودم فکر می کردم ، چیزی جز اسم دوستام و بچه های مدرسه به ذهنم نمی رسید. سایت هایی که توسط اونا معرفی شده بود ، گپایی که به خواست اونا عضوشون می شدم و وقتم رو هدر می دادم ، بحث های پوچ و بی فایده ای که پیش میومد و درباره ی روابط احساسی بی ثمرمون حرف می زدیم. به ی جایی رسیده بودم که اون دختر پر هیجان میگفت چرا اینطوری شدی؟ من ادم قبلی رو میخوام! و کاش میتونستم همونجا بگم دلیلش شماهایین. من با این شخصیت که به کسی وابسته نمی شد به مسائل مزخرف شما اهمیتی نمی داد واقعا اوکی بودم. این فشار بی اندازه که از طرف اونها به سمتم میومد همه چیز رو به هم می ریخت. چرا باید از قصه lilith استفاده می کردم تا حرفی برای گفتن داشته باشم؟ دوستی هایی که توی مدرسه شکل می گیرن بدون هیچ استثنایی ارزش این رو ندارن که توی زندگیت راهشون بدی. میگم بدون هیچ استثنا ، چون طی سال های تحصیلم همه رو بررسی کردم. گاهی اوقات جمله ی تاکسیک 'شاید مشکل از منه' از ذهنم رد می شد ، در حالی که هیچ تقصیری نداشتم. آدم ها شبیه ۵ نفری میشن که توی دایره ارتباطشون هست. من داشتم روانم رو از دست می دادم ، خدازی وجود نداره و خانواده های ایرانی از ما متنفرن. داشتم بعد از مدت های طولانی اشک می ریختم ، دلم برای اون دختر تنگ شده و دلم میخواست حداقل میتونستم موهای قشنگش رو نوازش کنم. داشتم دروغ سر هم می کردم ، کاملیا یا دخترک؟
احساسات دوران نوجوانی قطعا چیز هایی نیستن که ۱۰ سال آینده هم تجربه می کنیم.هر چقدر زودتر این رو بفهمی و آگاهانه با مشکلات این دوران مواجهش ی راحت تر از دانشگاه بلوغ فکری فارغ التحصیل میشی. شاید اون دبیر سختگیر و به ظاهر ترسناک راست می گفت ، اگر تمام تمرکزمون رو روی پرسینگ و روابط عاطفی و رنگ کردن موهامون نمیزاشتیم حالا اوضاع انقدر آشفته نبود.وقتی خودمون ترجیح میدیم توی این گودال عمیق که تنها راه بیرون اومدن ازش رشد کردنه دست و پا بزنیم و از میونبر ها استفاده نکنیم ، میشه خودمون رو بابت اینکه از این احساسات منفی رنج می بریم مقصر بدونیم.
وقتی ارزش هایمان را از دست می دهیم ، به گونه ای برای آن داستان خلق شده در ذهنمان سوگواری می کنیم که گویی بخشی از وجودمان را از دست داده ایم.
این تمام قصه ست. فروپاشی روانی ، احساسات سرکوب شده ، روابط نا موفق ، بحران های عاطفی ، افسردگی و...همه و همه عوامل محیطی هستن که ما درشون تقصیر داریم. و به جای اینکه به دنبال ریشه و دلیل اون بگردیم ، ترجیح میدیم ی متن خیلی بلند بنویسیم و ازش شکایت کنیم..