I went gone
فوت کردن خاکی که روی وبلاگ نشسته*
سلام!
چه غریبِ نوشتن تو آماده باش ، بعد از این همه وقت. و غریب تر از اون ، وبلاگ های لینک شده و نوشته های مجهول الحالی که ازشون سر در نمیارم! عجیب نیست این نوجوونی؟ آخرین بار نوشتم "دیگه نمیخوام برم" و فکر میکنم حالا وقتشه که بهش عمل کنم،دیگه نمیخوام آماده باش ، یکی از پر تلاش ترین نسخه های خودم رو رها کنم.
۲۵ بهمنه و مشخصا هنوز روز اعلام نتایج نرسیده که برگردم.اما کی اهمیت میده؟ من از نوشتن تو بلاگفا خسته شدم ، از ادمای اونجا هم همینطور. ی گزارش کلی بدم از این ۶ ماه اخیر :
۱- تصمیم جدی تری برای شرکت در ازمون های ورودی گرفتم ، کتاب تست ، دوره های آنلاین،پاسخبرگ های شبیه سازی شده.
۲-گرافیک رو به طور کلی تعطیل کردم،بوسیدم و گذاشتمش کنار. فکر میکنم اونقدر ها هم بخش مهمی از من نبود ، با رفتنش دچار تغییری نشدم:)
۳-به طور کاملا جدی ای ، دیگه یادم رفته اسم دخترکِ سابق با کدوم پ نوشته می شد حتی(!) اما ی دختِ زیبای جدید وارد زندگیم شد و پدرم و در اورده=)
۴-دایره ی دوست هام دچار تغییرات زیادی شدن ، طوری که اگر روزمره بنویسم اسم هایی که اینجا به کاربرده شدن هیچ تطابقی ندارن.
۵-موهام رو از بیخ زدم و توسط بچه ها لقب "کچل" رو گرفتم اما نه تنها ازارم نداد ، لبخند رضایت روی لب داشتم. و توی آینه ، خودم رو دیدم ، خودم رو×)
۶-با درس خوندن خصوصا زیست خوشحالم و از خیر باشگاه و المپیاد گذشتم.
و حالا مثل هر بار همه چیز رو رها کردم و روی آیکون بلاگیکس کلیک کردم چون ، به اماده باش نیاز دارم ، چون این روزا خیلی کم میارم ، چون این روزا حاصل شبای پر از کابوسه و چیزی از اون انسان پر از برنامه و تلاش باقی نمونده.خلاصه که بازگشت مجددم رو به بلاگیکس تبریک میگم=)









